اقتصاددانان طی دهه های متمادی، منابع طبیعی و کالاهای تجدیدناپذیر را عامل مهم رشد اقتصادی تلقی می-کردند. اما به مرور زمان معلوم شد کشورهایی که سهم این منابع در تولید، صادرات و بودجه دولتی آنها از حدود مشخصی بالاتر است، از معضلاتی در حوزه های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی رنج می برند که از دهه 1990 اغلب از آنها با عنوان کلی "نفرین منابع طبیعی" یاد می شود. این مشکلات گاه به حدی شدیدند که حتی مزایای منابع طبیعی را به صورت کامل تحت الشعاع قرار می دهند و از همین رو طی دهه های اخیر کشورهای غنی از منابع طبیعی راهکارهای متفاوتی را برای مواجهه با این مشکلات به اجرا در آورده اند. تحقیق حاضر ضمن توصیف این راهکارها و ارائه گونه شناسی های مختلف، با اتکا به نقد آنها، گام های اولیه-ای در راه ارائه چشم اندازهای جایگزین برمی دارد. مدعای اصلی این است که هریک از این راهکارها بسته به مختصات تاریخی وضعیت کشورها (به ویژه سطح توسعه و ماهیت نهادها) و نوع منابع طبیعی می توانند کارآمد یا ناکارآمد باشند.